۱۳۹۲ آبان ۱۱, شنبه

۱۳۹۱ بهمن ۸, یکشنبه

باز کردن

سلام...!

طالب محتوای گاوصندوق را بگو به جای کنکاش با آن به دنبال کلید باشد.


و آنکه کلیدی را گم کرد و هرچه گشت آن باز نیافت می داند که "می شود چیزی آن بیرون باشد که یافتنی باشد اما یافتنش آسان نیست" و این نه از این روست که او از تو فرار می کند، که شاید او همانجاست که روزی از او جدا شدی یا کسی جا به جایش کرده.

و می شود که هر گاو صندوق کلید خودش را بخواهد. پس اگر با کلید دیگری گاو صندوقت باز نشد، "باز کردن" را افسانه نخوان

و آنکه همچنان "فقط بازی می کند" را بگو "مرگ در راه است" و تو اگر می خواهی مرگت ورود به سیاه چالی نباشد که هیچ از آن نمی دانی و برای بعدش هیچ کردن نتوانی و "اگر می دانی که نمی دانی، بخواه و تلاش کن که در فرصت محدود  که مانده بدانی". که شاید پس از این پشیمان شوی بی آنکه دیگر کاری توانی. و دل به آنان که باز کردن را افسانه می خوانند مده که استدلال اینان (که نیافتی پس نیست) به عقل و تجربه باطل است. بلکه به دنبال راهنمایی باش که خود اهل یافتن و باز کردن باشد.


  

۱۳۹۱ آبان ۳۰, سه‌شنبه

حسین


سلام...!

زنده نگه داشتن عاشورا برای گریه کردن های تکراری نبود و نیست. عزاداری در ابتدا بهانه ای بود تا در فضای خفقان سیاسی، یاد حسین، که از همه چیز گذشت تا تسلیم ستمگر نشود، زنده بماند، و تا فراموش نشود که نه فقط بهترین ها که بدترین ها هم در گروه مسلمانها هستند، که اصلا بدترین ها بدترین کارهایشان را به بهانه دین توجیه می کنند. زنده نگه داشتن عاشورا یعنی خوب بودن به اسم و ادعا و حتی سوابق و کارهای گذشته نیست، که به عمل است در هر لحظه. از این بالاتر، برای کسی که حسین را شناخت، عاشورا خود دلیلی بر اثبات حقیقتی فراتر از جهان ظاهر است، چرا که حسین کسی نبود که جان خود و همه عزیزترینانش را برای چیزی ظاهری یا بی پایه بدهد. امروز هم عزاداری برای حسین بهانه ایست برای زنده نگه داشتن اصولی که در زندگی روزمره گم می شوند بی آنکه بفهمی، اصولی که هرجا و هر لحظه به زندگی معنا می دهند و مسلمان بودن تو را محک می زنند، که مسلمانی حقیقی جز تسلیم در برابر حقیقت نیست. امروز شاید دیگر به ظاهر نیازی به عزاداری سنتی برای حسین نباشد که دیگر خفقانی نیست که حقایق در پس پرده گفته شود یا در شکل های خاص اما تا زندگی هست، زمانه برای یاد حسین تمام نمی شود که حسین استاد معنی دادن به زندگی است...

۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

مرگ آب

سلام...!
آب بریزید روی هم، می بریمتان در تلویزیون برای اعتراف،
در آمریکا فیزیک بخوانید، زندانیتان می کنیم،
در وبلاگ پر حرفی کنید، می بریم و آنقدر می زنیم که شاید هم بمیرید،
در کهریزک مقصر باشید اما ترفیع در انتظار شماست،
و اگر 3000 ملیارد تومان اختلاس کردید هم مراقبیم تا رسانه ها تنها حرف اول نام شما را ببرند تا آبرویتان نرود.
و ما نه تنها که مسلمانیم که بقای اسلام به بقای ماست. ما نماینده خدا هستیم!
...

۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

ظلم...


«... دیروز بنده را تحدید می کنند به مادرت بگو به زودی رخت سیاه باید بپوشد، دهان گشادت را نمی بندی می گویم کاری انجام نمی دهم که لازم به بستن دهانم باشد می گویند وراجی زیاد می کنی، می گویم چیزی که می بینم ومیشنوم می نویسم،  می گویند هرکاری بخواهیم می کنیم هررفتاری را انجام میدهیم شما باید خفه شوید و اطلاع رسانی نکنید وگرنه خفه خواهید شد بدون نام ونشان! بدون اینکه کسی بداند چه برسر شما آمده! می گویند مردم فلسطین وبحرین در عذاب هستند و کسی نیست یادی از آنها کند شما وطن فروش هستید! بنده وامثال من وطن فروش نیستیم عاشق ملت خود هستیم شما هستید که بیگانه پرست و وطن فروش هستید. روز وشب تلفنهای تحدید آمیز قطع نمی شود گویی قرار است با هر سُخنی دهانمان را ببندیم  بنده به عنوان یک ایرانی می گویم من نمی توانم دربرابر این همه مصیبت سکوت کنم. بنده می گویم آقایان شما زیاد وراجی انجام می دهید و با این اراجیف کشور را به نابودی کشاندید. من سکوت نمی کنم حتی اگر قرار به رسیدن لحظه مرگ من باشد در هرکجای دنیا که باشم وتحدید از طرف هرکسی باشد برای بنده اهمیت ندارد.آقایان دهانتان را ببندید ظلم نکنید تا افشاگری نکنیم ...»

از آخرین نوشته «ستار بهشتی»، چند روز پیش از بازداشت و شهادت در زندان پلیس امنیت (+)

۱۳۹۱ مهر ۲۹, شنبه

بی ارادگی دموکراتیک و قورباغه پخته!

سلام...!

یکی از پارادوکس های بامزه و در عین حال مخرب زمان ما بی ارادگی دموکراتیک هست. به این معنی که در موضوعات حتی اگر دلیلی داری که موضوعی اشتباهه یا احتمالا یک پاسخ بهتری داره اما اکثریت ازش حمایت می کنن سکوت کنی و با نظر جمع مخالفت نکنی بلکه از نظر جمع حمایت کنی.  در اصلاح فنی به این موضوع می گن Groupthink. http://en.wikipedia.org/wiki/Groupthink برخی پا رو از این هم فراتر می ذارن و می گن  افراد نه در مقام عمل بلکه در مقام نظر هم باید بپذیرن که نظر جمع درست تره. این یعنی  بپذیری که تو اشتباه می کنی اگر نظرت با نظر جمع نمی خونه مستقل از دلیلت.

این موضوع در علم اخلاق عملی به عنوان یک آفت و تهدید در تصمیم گیری های عمومی مطرح می شه که می تونه باعث حذف خلاقیت، عدم اصلاح اشتباهات جمع و تسلیم شدن افراد و سکون جامعه بشه. بر این اساس یک گروه یا سازمان موفق که در اون تصمیم گیری ها گروهی هست هم سازمانی خواهد بود که در اون فضا به گونه ای هست که افراد به راحتی بتونن از مجموعه انتقاد کنن و اگر یک فرد نظر جدید و متفاوتی با نظر پذیرفته شده توسط جمع رو مطرح کرد افراد با دقت اون رو بررسی کنن و به سادگی در مقابلش موضع نگیرن یا ردش نکنن. درست در مقابل تصور برخی که تصور می کنن مخالفت با جمع درست نیست چون بر خلاف دموکراسیه! البته برقراری یک تعادل منصفانه در این موضوع برای جلوگیری از هرج و مرج خودش کار سختیه!

من این اخلاق رو به خصوص در جمع ایرانی ها دیدم که در موضوعات مختلف گویا نظرمون از قبل معلومه و به سادگی نقد منصفانه یا مستدل رو نمی پذیریم. به نظرم بعضی جمع های ما خود به خود به دلیل دسته بندی هایی که بین افراد همفکر شکل می گیره و تعامل با افراد با دیدگاه مخالف رو محدود می کنه به طرز محسوسی در دیدگاههاش راکد هست و نه تنها در اصول بلکه در عمل هم تنوع زیادی رو بر نمی تابه. این موضوع رو حتی بین جمع به اصطلاح روشنفکر و تحصیل کرده ایرانی هم می شه به خوبی دید. و جالب اینه که گویا حذف شدن عنصر مذهب هم تغییری در این فرهنگ ایجاد نمی کنه.

نتیجه Groupthink یک بی ارادگی دموکراتیک در میان افراد جامعه هست و ترکیب اون با تکنیک پختن قورباغه به سادگی می تونه یک جامعه رو به قهقرا ببره. تکنیک پختن قورباغه یعنی ایجاد تغییرات تدریجی طوری که افراد به دلیل سرعت کم تغییرات اهمیتی به اونها نمی دن اما با گذشت زمان بدون اینکه متوجه بشن کاملا تغییر می کنن. مثل قورباغه که اگر توی دیگ آب سرد بذاریدش رو اجاق چون آب به تدریج  گرم می شه متوجه تغییر دما نمی شه و تا پخته شدن حرکتی برای رها شدن انجام نمی ده حتی اگر روی دیگ باز باشه و بتونه بپره بیرون. این فرهنگ به خصوص می تونه مورد سو استفاده افرادی قرار بگیره که می خوان به تدریج جامعه ای رو تغییر بدن تا جایی که اموری که در زمانی قباهتش برای جمع کاملا معلومه در زمانی دیگه هیچ قباهتی نداشته باشه. نکته اینجاست که این ترکیب مستقل از محتوای اون می تونه نتیجه بخش باشه، چه در مسیر رشد و ارتقای فرهنگی جامعه و چه در مسیر رکود و افزایش بی اخلاقی و ظلم و فساد در جامعه. نه چون شرایط خوب تعریف نداره که چون تدریجیه و هرچه که هست تبدیل به عادت می شه و خودش خوب تلقی می شه حتی اگر نتیجش نابودیه...

حالا فعلا تا همینجا بمونه من برم دوش بگیرم...!

۱۳۹۱ مرداد ۲۲, یکشنبه

جزئیات 3

سلام...!

یادمه وقتی دانشجوی لیسانس عمران بودیم، دکتر افشار رئیس وقت دانشکده تو سخنرانی افتتاحیه سال جدید تحصیلی گفت اگر از دانشجوهایی که درس استاتیک رو پاس کردن بخوای که یه تیر ساده رو تحلیل کنن، با اطمینان کامل تیر رو بر اساس روابط استاتیک تحلیل می کنن و نتایج رو ارائه می دن اما اگر از دکتر کاوه که بالای 300 تا مقاله تحقیقاتی و چند ده کتاب فارسی و انگلیسی تو رشته سازه چاپ کرده همین سوال رو بپرسی ممکنه کلی جزئیات رو بپرسه و آخرش هم با تقریب جواب سوال رو بده. خلاصه اینکه وقتی ما نسبت به موضوعات علممون زیاد می شه تازه متوجه اهمیت جزئیاتی می شیم که پیش از این کاملا نسبت بهشون بی تفاوت بودیم. نکته اینجاست که ما خیلی موقع ها نه تنها جزئیات رو نمی دونیم بلکه اساسا از وجودشون هم بی خبریم و حتی گاه احتمال نمی دیم که جزئیاتی هم وجود داشته باشه که نتیجه گیری ما رو تحت الشعاع قرار بده.

نتیجه اینکه حتی در مواردی که ما اطمینان بالایی در نتیجه گیریمون داریم، باز هم ممکنه جزئیاتی وجود داشته باشه که نسبت بهشون بی اطلاعیم. ممکنه حالت خاصی رو فهمیده باشیم که اگر جزئیاتش تغییر کنه نتیجه گیری ما دیگه معتبر نباشه. این به خصوص در مواردی که درباره دیگران قضاوت می کنیم مهم می شه. وقتی فکر می کنیم کسی باید تصمیمی رو می گرفت که نگرفت یا کاری رو می کرد که نکرد و بر عکس ما واقعا ممکنه و احتمالش هم زیاده که در اشتباه باشیم. 

مساله قضاوت درباره دیگران معمولا تحت عنوان یک امر غیر اخلاقی مطرح می شه اما من اینجا این رو نه از منظر اخلاق بلکه از نقطه نظر حقیقت شناسی مطرح کردم. یعنی چون به احتمال قابل توجه قضاوت ما درباره اونها "نادرست" هست این کار "درست"ی نیست.

این نتیجه گیری از یه جهت دیگه هم جالبه و اون اساسا از نقطه نظر مبنای تعیین قوانین اخلاقی هست. طبق نظر برخی فلاسفه اسلامی مبنای اخلاق تطابق با حقیقت هست. یعنی اگر قانونی اخلاقی شمرده می شه برای اینه که با حقیقت همخوانی داره. البته اگر قبول کنیم که چیزی به نام غیب وجود داره (شرط ایمان) و پس موجوداتی خارج از حیطه درک و شناخت مستقیم ما هم وجود دارن، اونوقت می شه پذیرفت که برخی قوانین اخلاقی می تونه بر مبنای حقایقی باشه که وجود دارن اما ما مستقیما درکشون نمی کنیم. مثلا همونطوری که چاقو می تونه جسم انسان رو زخمی، ضعیف و در نهایت هلاک کنه، دروغ، حسادت یا غرور هم می تونن به روح انسان یا قوای معنوی انسان آسیب جدی بزنن و کاری کنن که انسان از نقطه نظر روحانی هلاک بشه (چون ما رو به درکیغیر واقعی از امور می کشونن). با این نگاه، اخلاقیات اموری واقعی هستن و نه قواعدی ساخته ذهن بشر. مثل قوانین فیزیک که خود قانون رو نمی شه دید و لمس کرد اما از روی آثارش می شه متوجه وجودش شد.